|
باران
| ||
|
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست ![]() يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:41 ] [ دختر بارانی ]
زیر
بارون راه برو. گلوله برفی درست کن. بستنی
قیفی بخور . به کوچکتر ها سلام کن. هفت
تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن. برگ
درخت ها دقت کن به بال پروانه ها دقت کن. کوه
برو . هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده. خودت
رو دوست داشته باش برای خودت دعا کن. برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که باید بروی خیلی طولانی است. خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛ پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است. برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است. هیچ وقت خودت را به مردن نزن. برای خودت دعا کن که زنده بمانی . زنده ماندن چند راه حل ساده دارد! برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از چیزی که نیاز داری بخوابی.باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد. بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت. تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.همیشه سهمت را بخواه. و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند. برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی ونگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند. برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد. هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنهابخواه قلبت را معاینه کنند . دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش راو ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!! اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت پنجره وبه آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛ آن وقت صدایش کن؛ به نام صدایش کن؛ او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو میپرسد که چه می خواهی؟؟! تو صریح و ساده و رک بگو. هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه. خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند. شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی . از او کمک بگیر. از او بخواه به تو نفس ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ، دریا ، شعر ، درخت ، تاب ، بستنی ، سجاده اشک، حوض، شنا ،راه ، توپ ، دوچرخه دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن و عشق بدهد. آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده. که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:35 ] [ دختر بارانی ]
قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب، زیبا، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم. ادامه مطلب [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:9 ] [ دختر بارانی ]
ببار ای نم نم باران [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:48 ] [ دختر بارانی ]
ای آسمان ! باور مکن ، کاین پیکره محزون منم من نیستم ! من نیستم رفت عمر من ، از دست من این عمر مست و پست من یک عمر با بخت بدش بگریستم ، بگریستم لیک عمر پای اندرگلم باری نپرسید از دلم من چیستم ؟ من کیستم؟ [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:42 ] [ دختر بارانی ]
با تو رفتم بی تو باز آمدم
بر سر کوی او ...دل ديوانه پنهان کردم در خاکستر غم اینهمه آرزو ...دل ديوانه چه بگويم بامن اي دل چه ها كردي تو مرا با عشق او آشنا كردي پس از اين زاري نكن هوس ياري نكن تو اي ناكام ...دل ديوانه با غم ديرينه ام به مزار سينه ام بخواب آرام ...دل ديوانه [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:30 ] [ دختر بارانی ]
باز كن از سر گيسويم بند
پند بس كن، كه نمي گيرم پند در اميد عبثي دل بستن تو بگو تا به كي آخر، تا چند
از تنم جامه برون آر و بنوش شهد سوزنده لب هايم را تا به كي در عطشي دردآلود به سر آرم همه شب هايم را
خوب دانم كه مرا برده ز ياد من هم از دل بكنم بنيادش باده اي، اي كه ز من بي خبري باده اي تا ببرم از يادش
شايد از روزنه چشمي شوخ برق عشقي به دلش تافته است من اگر تازه و زيبا بودم او زمن تازه تري يافته است
شايد از كام زني نوشيده است گرمي و عطر نفس هاي مرا دل به او داده و برده است ز ياد عشق عصياني و زيباي مرا
گر تو داني و جز اينست، بگو پس چه شد نامه، چه شد پيغامش خوب دانم كه مرا برده ز ياد زآنكه شيرين شده از من كامش
منشين غافل و سنگين و خموش زني امشب ز تو مي جويد كام در تمناي تن و آغوشي است تا نهد پاي هوس بر سر نام
عشق توفاني بگذشته او در دلش ناله كنان مي ميرد چون غريقي است كه با دست نياز دامن عشق ترا مي گيرد
دست پيش آر و در آغوشش گير اين لبش، اين لب گرمش اي مرد اين سر و سينه سوزنده او اين تنش، اين تن نرمش، اي مرد [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:8 ] [ دختر بارانی ]
زندگی فقط حفظ بقا نیست بلکه زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است . [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 0:36 ] [ دختر بارانی ]
هیچ چیز را برای موقعیت های ویژه نگذارید زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است . [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 0:31 ] [ دختر بارانی ]
در جستجوی دانش باشید
بیشتر بخوانید در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهای تان داشته باشید [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 1:42 ] [ دختر بارانی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||